نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم… که آخرین نفسم در این قفس بزنم… کاش میشد قصه رفتن را وقت گفتن بی صدا تغییر داد…
بیادتم.... حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام کوچه ها را قدم بزنم…
گاه سکوت معجزه میکند… و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست…
زندگی شبیه شعریست، قافیه هایش با من ،  ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند، مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم !
وفاداری لذت بخش ترین قسمت یک رابطه عاشقانه است... چون در میابی که تا چه اندازه عاشقی...
تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم، شاید به جرم عشق ما متهم باشیم، باز در حضور تو آشفته خویشم، در سفره عشقت درویش درویشم. . .
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست، اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .
واقعیت است جاذبه تو از بس جذابی می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !
خنده های تـــو، آرزوهـــای مـن انـد بخــند تا برآورده شوند . . .
به یادت هستم بی هیچ بهانه ای، شاید دوست داشتن همین باشد.
اگر کسی تو چشات نگاه کرد و قلبت لرزید عجله نکن، چون ممکنه یه روز کاری با قلبت بکنه که چشات بلرزن..
هرگز نخواهم كوبيد!بگذار هميشه بسته بماند،دري كه پشتش تو نيستي
پتروسم كجايي؟ شكافي در چشم هايم پيدا شده! دير برسي دنيا را آب ميبرد...
سنگينترين غروب من لحظه ي بي تو بودن است
اگر ماندم كه مي آيم به سويت اگر مردم فداي تار مويت
تو يعني تحقق تمام آرزوهاي شيرين و تحقق آرزوها يعني زندگي پس دوست دارم زندگي من...
دلم ميخواد بيام ببينمت اما حيف كه بليط شهر فرشته ها خيلي گرونه
از عجايب عشق همين است: تنها همان آغوشي آرامت ميكند كه دلت را به درد مي آورد.
به كلبه قلبم دعوتت ميكنم تا بداني در اتاق سرد دلم چيزي نميسوزد جز ياد تو
سرم را بر شانه هايت ميگذارم بگذار فكر كنند همه چيز زير سر من است!
كلنگ و شيشه ام را آورده ام… تو بگو كدام كوه؟!؟ فقط كمي شيرين باش...
حوا كه بغض كند حتي اگه خداهم سيب بياورد چيزي جز آغوش آدم آرامش نميكند
دنيايت را با دنيايم عوض ميكني؟ فقط چند ساعت... ميخواهم بدانم انكه تمام دنباي من است در دنيايش چه سهمي دارن....
گنجشك مي خندد به اينكه چرا هر روز بي هيچ پولي برايش دانه ميپاشم... و من ميگريم به اين كه او هم محبت مرا از روي سادگي مي پندارد...
دلم حضور مردانه میخواهد .... نه آنکه مرد باشد نه .... مردانه باشد... حرفش... قولش... فکرش... نگاهش... قلبش... و آنقدر مردانه که بتوان تا بی نهایت دنیا به او اعتماد کرد...
اول به نام عشق... دوم به نام تو... سوم به یاد مرگ... بر لوح شیشه ای قلبت بنویس: یا تو و عشق یا منو مرگ...
زمانه به من آموخت که رفاقت به معنی از دست دادن نیست... بوسیدن قول ماندن نیست... عشق ورزیدن ضمانت ماندن نیست...
کاش خداوند به کلملت غرور عشق دروغ هیچگاه فکر نمیکرد... تا هیچ وقت هیچ عاشقی بخاطر غرورش به عشقش دروغ بگه
میدونی همه رو امتحان کردم قرص خواب روانشناس مدیتیشن هنزوری تو گوش گریه کردن خنده های زورکی دوستان جدید دل من این حرفا حالیش نیست آغوش تو را میخواهد... برگرد…